مرسانازواژهنامه آزادمرساناز:دخترزیباو بی نظیرآسمانی باعث فخر و مباهات که وجودش رفاه نعمت وآسایش همیشگی را هدیه می آورد. مرساناز نامی است دخترانه،که دردل خود چندین نام زیباوپرمعنی
مرسیناء اغریالغتنامه دهخدامرسیناءاغریا. [ ] (معرب ، اِ مرکب ) به یونانی آس بری است . (از مخزن الادویه ).قِف و انظر. خیزران بلدی . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مراناةلغتنامه دهخدامراناة. [ م ُ ] (ع مص ) مداراة.(اقرب الموارد). با همدیگر نرمی کردن و مدارا نمودن .(ناظم الاطباء): راناه ؛ داراه و حاباه . (متن اللغة).
مساناةلغتنامه دهخدامساناة. [ م ُ ] (ع مص ) خشنود کردن و مدارا نمودن و نیکو کردن معاشرت را با کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مسانات . سِناء. رجوع به مسانات و سناء شود. || سال