مرتاضلغتنامه دهخدامرتاض . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) کره اسب رام . || ریاضت کننده و صاحب ریاضت . (غیاث اللغات ). ریاضت کشنده . که برای تصفیه و تهذیب نفس ریاضت کشد و تحمل سختی ها کند. ||
مرتاضفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، شیخ، قلندر، صوفی، یوگی، درویش، تارک دنیا، منزوی، خلوتنشین، آدم تنها، آدم پرهیزگار [حالت صفتی: ریاضتکش▼]
پیر مرتاض حکیملغتنامه دهخداپیر مرتاض حکیم . [ رِ م ُ ض ِ ح َ ] (اِخ ) نام مردی شطرنجی ، معاصر میرعلیشیر نوائی . این مرد در زمان واحد با دو حریف ماهر شطرنج میباخت با یکی در حضور و با دیگری
مرتأبلغتنامه دهخدامرتأب . [ م ُ ت َ ءَ ] (ع ص ) پیوند کرده . || پوشیده . || بخشیده شده . (منتهی الارب ).
مرتابلغتنامه دهخدامرتاب . [ م ُ ] (ع ص ) (از «ری ب ») گمان مند. (مهذب الاسماء). مریب . آنکه به شک باشد. شاک . دیرباور. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرضاضلغتنامه دهخدامرضاض . [ م ِ] (ع اِ) دسته کوب . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مرحوم دهخدا). دسته کوی . (نسخه ٔ خطی دیگر مهذب الاسماء). دسته ٔ سیرکوی . (نسخه ٔ خطی دیگر م