مرارلغتنامه دهخدامرار. [ م َ ] (اِ) نوعی از بادآورد و شکاعی باشد که به عربی شوکةالبیضاء خوانند و آن هم بوته ٔ خاری است سفید که در خاصیت کار بادآورد می کند. (برهان قاطع). رجوع به
مرارلغتنامه دهخدامرار. [ م ِ ] (ع اِ) ج ِ مِرَّة. (دستورالاخوان ) (اقرب الموارد). || ج ِ مِرَّة. (اقرب الموارد). به معنی بارها و دفعات و کرات و مرات . رجوع به مِراراً شود. || (م
مرارلغتنامه دهخدامرار. [ م ُ ] (ع اِ) نوعی از درخت تلخ است و آن نیکوترین وافضل علفهاست و هرگاه شتر آن را بخورد لبهای او برگردد و دندان آشکار شود. (از منتهی الارب ) (از آنندراج )
مرارةلغتنامه دهخدامرارة. [ م َ رَ ] (ع مص ) تلخ شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87) (دستورالاخوان ) (زوزنی ). تلخ گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) تلخی . (آنن
مرارةلغتنامه دهخدامرارة. [ م ُ رَ ] (ع اِ) واحد مرار. یک درخت مرار. (ناظم الاطباء). رجوع به مُرار شود.
مراراًلغتنامه دهخدامراراً. [ م ِ رَن ْ ] (ع ق ) بارها. به کرات عدیده . چندین بار. (یادداشت مؤلف ). بارها. کراراً. مکرراً. (ناظم الاطباء). رجوع به مرار و مرة شود.