lustreدیکشنری انگلیسی به فارسیلرزش، درخشش، لوستر، درخشندگی، جلوه، زرق و برق، فره، چراغ اویز، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
معسفلغتنامه دهخدامعسف . [ م ِ س َ ] (ع ص ) مرد ستمکار و بی راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد).