معدیلغتنامه دهخدامعدی . [ م ُ دا ] (ع اِ) مالی عنه معدی ؛ یعنی تجاوزی نیست از برای من به سوی غیر آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معدیلغتنامه دهخدامعدی . [ م ِ / م َ ] (ص نسبی ) هر چیز منسوب به معده . (ناظم الاطباء). منسوب به معده : عصیر معدی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
معدیکربلغتنامه دهخدامعدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ ) ابن الیفع یثع، از ملوک جاهلی یمانی قدیم است . بعضی از محققان زمان حیات او را در قرن پنجم و بعضی دیگر در حدود قرن دهم قبل از میلا
معدیکربلغتنامه دهخدامعدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ ) ابن حشم بن حاشد از قبیله ٔ همدان و جد جاهلی یمانی و پدر قبیله ٔ شعب است . (از اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص 182). و رجوع به همین مأخذ ش
معدیکربلغتنامه دهخدامعدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ ) ابن سمیفع (متوفی بعد از 83 قبل از هجرت ) وی به روزگار ابرهه ٔ حبشی از فرمانروایان «سباء» در یمن بود. (از اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص 1
معدیکربلغتنامه دهخدامعدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ )ابن الحارث بن عمروبن حجر آکل المرارالکندی ملقب به غلفاء (متوفی در حدود 60 قبل از هجرت ) از قبیله ٔ قحطان و پادشاه یمنی در عهد جاه
معدیةلغتنامه دهخدامعدیة. [ م َ دی ی َ / م ُ ع َدْ دی ی َ ] (ع اِ) به لغت اهالی مراکش رمث و چوبهای به هم بسته که بر آن نشسته از آب عبور کنند. (ناظم الاطباء).