معاطاتلغتنامه دهخدامعاطات . [ م ُ ] (ع مص ) چیزی به کسی دادن . چیزی رادست به دست دادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از افراط و انهماک در معاطات کاسات راح از صباح تا رواح مرضی رو
معاطاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی را دستبهدست دادن.۲. به هم بخشیدن؛ عطا کردن.۳. به کسی خدمت کردن.
معافاتلغتنامه دهخدامعافات . [ م ُ ] (ع مص ) عافیت دادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
معاداتلغتنامه دهخدامعادات . [ م ُ ] (ازع ، اِمص ) عداوت کردن و با کسی دشمنی کردن . (غیاث ) (آنندراج ). عداوت و دشمنی با یکدیگر. (ناظم الاطباء) : و بدان که اصل خلقت ما بر معادات بو
معاراتلغتنامه دهخدامعارات . [ م َ ] (اِخ ) (به معنی موضع مکشوف ) شهری است در کوهستان یهودا. (قاموس کتاب مقدس ).
معاطاةلغتنامه دهخدامعاطاة. [ م ُ ] (ع مص ) ورزیدن کودک جهت اهل خود و دادن ایشان را آنچه خواهند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ورزیدن . (آنندراج ): عاطی الصبی اهله معاطاة؛ و
معالات کردنلغتنامه دهخدامعالات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با کسی در بلندی نبرد کردن . در بلندی با کسی یا چیزی رقابت کردن : و لشکری که بدان با روزگار معادات و با فلک معالات توان ک