معاملهفرهنگ مترادف و متضاد۱. ابتیاع، تجارت، خریدوفروش، دادوستد، سودا، سوداگری ۲. سروکار، رفتار ۳. مبادله ۴. بدهوبستان ۵. خریدوفروش کردن، دادوستد کردن ۶. آلتتناسلی (مرد)
معاملهلغتنامه دهخدامعامله . [ م ُ م َ ل َ /م ُ م ِ ل ِ ] (از ع ، اِمص ) با هم عمل کردن و کار کردن . (غیاث ) (آنندراج ). || داد و ستد کردن . بازارگانی کردن . سوداگری کردن . (یادداش
معاملهفرهنگ انتشارات معین(مُ مَ لَ یا مِ لِ) [ ع . معاملة ] (اِمص .) داد و ستد، خریدوفروش . 2 - (مص ل .) با هم کار کردن . 3 - داد و ستد با یکدیگر. 4 - (اِ.) قرارداد.
کج معاملهلغتنامه دهخداکج معامله . [ ک َ م ُ م َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) آنکه در داد و ستد راست و درست نباشد. بدمعامله . (فرهنگ فارسی معین ).کج بیع. کج باز. (مجموعه ٔ مترادفات ص 61). ||