مفرداتلغتنامه دهخدامفردات . [ م ُ رَ ] (ع ص ، اِ) جمع مفرد که به معنی تنهاست . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ مفرده .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفرد و مفرده شود. || چیزهایی ت
مبرداتلغتنامه دهخدامبردات . [ م ُ ب َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) سرد کنندگان . (غیاث ) (آنندراج ). ج ِ مبرد. ادویه ٔ سرد که به مزاج سردی بخشد. (غیاث ) (آنندراج ). چیزهایی سرد که بدن را خنک
مفاداتلغتنامه دهخدامفادات . [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) فدیه دادن کسی را از اسیری بازخریدن یا اسیر را با اسیری یا کشتنیی را با کشتنی دیگر بدل کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفاداة
مفراتلغتنامه دهخدامفرات . [ م ُ ف ِرر ] (ع ص ) الایام المفرات ؛ روزهایی که اخبار را آشکار می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مفرحاتلغتنامه دهخدامفرحات . [ م ُ ف َرْ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مفرح و مفرحة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و نوعی ... از برای مفرحات و معجونات نیکو بود. (عرایس الجواهر و نفایس الاطای
مفسداتلغتنامه دهخدامفسدات . [ م َ س َ ] (ع اِ) مفسده ها وتباهیها. (از ناظم الاطباء). و رجوع به مفسده شود.