مفلحیلغتنامه دهخدامفلحی . [ م ُ ل ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مفلح که نام اجدادی است . (از انساب سمعانی ).
متلحیلغتنامه دهخدامتلحی . [ م ُ ت َ ل َح ْ حی ] (ع ص ) آن که عمامه بزیر حنک درآورده بندد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که عمامه را بزیر حنک درآورده بندد. (
مصلحینلغتنامه دهخدامصلحین . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مصلح . مردمان خیراندیش . (ناظم الاطباء). رجوع به مصلح شود.