مستثنافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچیزی که از حکم عمومی خارج و برکنار شده باشد؛ استثناشده؛ بیرونکردهشده.
مستثناةلغتنامه دهخدامستثناة. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مؤنث مستثنی که نعت مفعولی است از مصدر استثناء. ج ، مستثنیات . رجوع به مستثنی و استثناء شود.
مستثأرلغتنامه دهخدامستثأر. [ م ُ ت َ ءَ ] (ع ص ) نعت مفعولی ازاستثئار. آنکه برای گرفتن خونبهای کسی از وی کمک خواسته باشند. (اقرب الموارد). رجوع به استثئار شود.
مستثارلغتنامه دهخدامستثار. [ م ُت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استثارة. برانگیخته . تحریک شده . مثار. (اقرب الموارد). رجوع به استثارة شود.