مسیبلغتنامه دهخدامسیب . [ م ُ س َی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن نجبةبن ربیعةبن ریاح الفزاری . تابعی و از سران قوم خود بود. وی از سرداران حضرت علی (ع ) در جنگهای آن حضرت با دشمنان و نیز از
مسیبلغتنامه دهخدامسیب . [ م ُ س َی ْ ی َ ] (ع ص ) ستور گذاشته شده بر سر خود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بر سر خود گذاشته شده . (ناظم الاطباء): صبی مسیب ؛ طفل بدون محافظ و بدو
مسیبلغتنامه دهخدامسیب . [ م ُ س َی ْ ی َ ] (اِخ ) نام یکی از سه برادری که در بخارا در قرون اولیه ٔ هجری پول رایج آن زمان را که درهم نامیده میشد سکه میزدند. (دو برادر دیگر یکی مح
مسیب بیکلغتنامه دهخدامسیب بیک . [ م ُ س َی ْ ی َ ب َ ] (اِخ ) نواده ٔ طهماسب قلی سلطان که از قبیله ٔ امام قلی خان سلطان بندرعباسی بود. از شعرای دوره ٔ صفوی و در سلک قورچیان بوده . ا
مسیب خانلغتنامه دهخدامسیب خان . [ م ُ س َی ْ ی َ ] (اِخ ) ولد محمدخان شرف الدین اغلی . از اعاظم امرای تکلو است در دولت شاه طهماسب صفوی خدمات شایسته کرده ، در موسیقی مهارت تمام داشته
مسیبیةلغتنامه دهخدامسیبیة. [ م ُ س َی ْ ی َ بی ی َ ] (ص نسبی ، اِ) تأنیث مسیبی که منسوب به مسیب است . || نام سکه هائی که توسط مسیب بن محمدبن ربع الریوند ملک بخارا در قرون اولیه ٔ
مسیّبفرهنگ نامها(تلفظ: mosayyeb) (عربی) رها کنندهی آب یا ستور که به هر کجا خواهد رود ، آزاد کنندهی بنده ؛ (در اعلام) نام یکی از تابعین که از سرداران امیرالمؤمنین علی (ع) بود