مقربینلغتنامه دهخدامقربین . [ م ُرْ رَ ] (ع ص ،اِ) ملائکه ٔ کروبین . مقربون . (ناظم الاطباء). ج ِ مقرب . فرشتگان نزدیک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خویشان و نزدیکان پادشاه .
ماربینلغتنامه دهخداماربین . (اِخ ) دهی از دهستان برزاوند شهرستان اردستان است که در جنوب باختری شوسه ٔ اردستان به نائین واقع است و 1000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10
ماربینلغتنامه دهخداماربین . (اِخ ) نام ناحیه ای از مضافات اصفهان . (ناظم الاطباء). ناحیه ای است مشتمل بر پنجاه وهشت پاره ده از مضافات اصفهان . گویند تمام آن ناحیه بمنزله ٔیک باغ ا
ماربینیلغتنامه دهخداماربینی . (ص مرکب ) اَخنَس . (زمخشری ). آنکه بینی آویخته دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به اخنس شود.
مقربانواژهنامه آزادنزدیکان؛ کسانی که منزلت برگزیدگی نزد شخص مهمی را پیدا کرده باشند. نزدیکان؛ جمع مُقَرَّب.