مقحملغتنامه دهخدامقحم . [ م َ ح َ ] (ع اِ) جای هلاک . ج ، مقاحم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقاحم شود.
مقحملغتنامه دهخدامقحم . [ م ُ ح َ ] (ع ص ) سست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ضعیف . (اقرب الموارد). || شتری که دندانهای ثنایا و رباعیات وی در یک سال برآمده و دندان روی دندان
مقحمفرهنگ انتشارات معین(مُ حَ) [ ع . ] (ص .) 1 - ضعیف ، سست . 2 - اعرابیی که در دشت نشو و نما کند. 3 - آن که به هنگام قحطی ترک دیار خود کند.