مقترحلغتنامه دهخدامقترح . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) به تحکم از کسی چیزی را خواهنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه بطور ابرام و بدون لیاقت و لزوم پرسش می کند و
مقترحفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ رِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - آن که بدون لیاقت و لزوم و به ابرام پرسش کند. 2 - آن که بی اندیشه شعر گوید و خواند. 3 - آن که از خود چیزی نو آورد. 4 - آن که مطلبی
مقترحدیکشنری عربی به فارسیموضوع , قضيه , کار , مقصود , قياس منطقي , پيشنهاد کردن به , دعوت بمقاربت جنسي کردن
مقترنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دوست، رفیق، محشور، مصاحب، مقرب، مونس، همدم، همصحبت، همنشین ۲. نزدیک، پیوسته ۳. همراه ۴. مقارنه
مقترفلغتنامه دهخدامقترف . [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ) بعیر مقترف ؛ شتر نوخریده . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || کسب شده . مکتسب . (یادداشت به خط
متترحلغتنامه دهخدامتترح . [ م ُ ت َ ت َرْ رِ] (ع ص ) اندوهگین . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). اندوهگین و مغموم . (ناظم الاطباء). و رجوع به تترح شود.
مترحرحلغتنامه دهخدامترحرح . [ م ُ ت َ رَ رِ ] (ع ص ) اسپ که فراخ کند پاها را تا کمیز اندازد. (آنندراج ). اسب فراخ گذارنده پاها جهت کمیز انداختن . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترحرح ش