محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ِ رَ ] (ع ص ) محراب . مرد بسیار جنگ آور و دلیر. (منتهی الارب ). حرب دوست . (مهذب الاسماء) : آنک شجاع و محرب بود دست به سلاح برد و با دیو و پری کارزار
محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) به خشم آورنده . اغواکننده . محرک . (ناظم الاطباء). برآغالنده . (از منتهی الارب ). || تیزکننده ٔ سنان . (ناظم الاطباء) (از منتهی ا
محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) آنکه دلالت میکند کسی را بر تاراج مال دشمن . (ناظم الاطباء). دلالت کننده بر تاراج مال دشمن . (از منتهی الارب ). || آنکه برمی انگیزاند جن
محربةلغتنامه دهخدامحربة. [ م ِ رَ ب َ ] (ع ص ) مؤنث محرب . قوم محربة؛ قومی بسیار جنگ آور و دلیر. (از منتهی الارب ).
محربیةلغتنامه دهخدامحربیة. [ م ُ ح َ ی َ ] (ع ص ) ارض محربیة؛ زمینی حرباناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || زمین ناهموار و درشت . (ناظم الاطباء).
محروبلغتنامه دهخدامحروب . [ م َ ] (ع ص ) مال ربوده و بی چیز گردانیده . (آنندراج ). مردی محروب ؛ مردی که مال او ربوده باشند و او را بی چیز کرده باشند. (از منتهی الارب ). || مال گر