محنالغتنامه دهخدامحنا. [ م ُ ح َن ْ نا ] (ع ص ) به حنا خضاب کرده . مخضب به حنا. (یادداشت مرحوم دهخدا). || کج و خمیده و پیچیده . (ناظم الاطباء).
محناةلغتنامه دهخدامحناة. [ م َ ] (ع اِ) خم وادی . محنیة. محنوة. پیچ رود. ج ، محانی . (منتهی الارب ).
محنایملغتنامه دهخدامحنایم . [ ] (اِخ ) (به معنی دو منزل ) شهری است در مشرق اردن که یعقوب آن را به این اسم نامید. (سفر پیدایش 32:1 و 2) و به سبط جاد واشیر داده شد (یوشع 13:26) و هم