محازبةلغتنامه دهخدامحازبة. [ م ُ زَ ب َ ] (ع مص ) گروه گروه شدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || از گروه کسی شدن ، یقال حازبته ، اذا کنت من حزبه . (منتهی الارب ).
محازیرلغتنامه دهخدامحازیر. [ م َ ] (اِخ )دهی از دهستان شاخنات بخش در میان شهرستان بیرجند است با270 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
محاجزةلغتنامه دهخدامحاجزة. [ م ُ ج َ زَ ] (ع مص ) یکدیگر را از جنگ باز داشتن . و در مثل است : اذا اردت المحاجزة فقبل المناجزة. (منتهی الارب ). ممانعت . یکدیگر را از جنگ بازداشتن .