برنامهریزی خطیlinear programming, LPواژههای مصوب فرهنگستان[ریاضی] شاخهای از ریاضی که تابعی خطی را با در نظر گرفتن تعدادی قید خطی کمینه یا بیشینه میسازد [مدیریت] ابزار تصمیمگیری (decision making) بهینه که در آن هدف
محلغتنامه دهخدامح . [ م َح ح ] (ع مص ) محح . (منتهی الارب ). محوح . (منتهی الارب ).کهنه گردیدن جامه . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ).
محلغتنامه دهخدامح . [ م َ ] (اِ) رمز و نشانه است کلمه ٔ محال را؛ و هو مح ، و هو محال . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
محلغتنامه دهخدامح . [ م ُح ح ] (ع اِ) بی آمیغ از هر چیزی . (منتهی الارب ). خالص هر شی ٔ. (از لسان العرب ). || زرده ٔ تخم مرغ . (منتهی الارب ). محة. (منتهی الارب ) (از لسان الع
محولغتنامه دهخدامحو. [ م َح ْوْ ] (ع مص ) پاک کردن نبشته و نقش و جز آن را. (از منتهی الارب ). مَحَّی . (منتهی الارب ). پاک کردن حروف و نقوش را از لوح و جز آن . (غیاث ) (آنندراج
محوفرهنگ مترادف و متضاد۱. زایل، معدوم، منهدم، نابود، نیست ۲. ازبین بردن، زدودن، ستردن ۳. امحا، پاک، زدوده، محذوف ۴. مدهوش ۵. نسخ ۶. اضمحلال، زوال، نابودی ۷. ناپیدا، ناپدید، پنهان، نها
رهگیری کماحتمالlow probability of intercept,low probability of detection, LPDواژههای مصوب فرهنگستانخصوصیت یک وسیلة تابشی، مانند رادار، که بهدلیل توان کم و هدایتپذیری زیاد و تغییر بسامد و سایر خصوصیات، طراحی یا رهگیری یا شناسایی آن توسط تجهیزات غیرعامل مشکل
پالایۀ پایینگذرlow pass filterواژههای مصوب فرهنگستانپالایهای که بسامدهای زیر حد معینی را عبور میدهد و بسامدهای بالای آن را مسدود میکند اختـ . پاپگ LPF
رادار رهگیری کماحتمالlow probability of intercept radar/low-probability-of-intercept radarواژههای مصوب فرهنگستانهرنوع وسیلة تابشی، مانند رادار، که بهدلیل توان کم و هدایتپذیری بالا و تغییر بسامد و دیگر خصوصیات، طراحی یا رهگیری یا شناسایی آن توسط تجهیزات غیرعامل دشوار است