lotدیکشنری انگلیسی به فارسیخیلی زیاد، قطعه، قرعه، سرنوشت، سهم، قسمت، تکه، محوطه، قطعه زمین، بهره، چندین، قواره، بخش، توده انبوه، پارچه، جنس عرضه شده برای فروش، کالا، بخش کردن، سهم بندی کر
جایمان لَتیprovenience lotواژههای مصوب فرهنگستانکوچکترین واحد فضایی در تعیین جایمان و ثبت و ضبط دادههای دوبعدی برای یافتههای سطحی و سهبعدی برای یافتههای کاوش
مخفلغتنامه دهخدامخف . [ م ُ خ ِف ف ] (ع ص ) سبک حال . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سبک و خفیف و ناگران و سهل و آسان و چست و چالاک .(ناظم الاطباء). || سبکبار.
مخفوضلغتنامه دهخدامخفوض . [ م َ ](ع ص ) تواضع و فروتنی کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فروتن و متواضع. (ناظم الاطباء). || پشت شکسته . ویران و خراب گشته :
مخفوضةلغتنامه دهخدامخفوضة. [ م َ ض َ ] (ع ص ) مؤنث مخفوض . رجوع به مخفوض شود. || دختر ختنه کرده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد).
مخفوعلغتنامه دهخدامخفوع . [ م َ ] (ع ص ) دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مجنون . (از اقرب الموارد). دیوانه و مجنون . (ناظم الاطباء). || آنکه جگر وی از گرسنگی بسوزد. (ناظم الا