اثر مفقودlost workواژههای مصوب فرهنگستاناثر قدیمی مفقودشدهای که ردیابی آن ازطریق نقلِقولها و ارجاعات در آثار دیگران، بهویژه معاصران پدیدآور، امکانپذیر است متـ . اثر گمشده
زمان هدررفتهlost timeواژههای مصوب فرهنگستانمتوسط زمانی که در هر مرحله تلف شود که معمولاً شامل زمان تأخیر در شروع حرکت است
قسمت اشیای گمشدهlost and found office, lost property officeواژههای مصوب فرهنگستانبخشی در مهمانخانه/ هتل که اشیای بهجامانده یا گمشدۀ مهمانان را جمعآوری و تا پیدا شدن صاحبان آنها نگهداری میکند
همیابیlost procedureواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهاقداماتی که خلبان در هنگام گم کردن جهت به کار میگیرد
مخسفلغتنامه دهخدامخسف . [ م ُ خ َس ْ س َ ] (ع اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شیر بیشه . (ناظم الاطباء).
مخسفلغتنامه دهخدامخسف . [ م ُ س ِ ] (ع ص ) کور چشم . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چشم کور. (ناظم الاطباء). || کسی که خسیف یابد چاه را و خسیف چاه بسیارآب است د
مخسوفلغتنامه دهخدامخسوف . [ م َ ] (ع ص ) فرورفته بر زمین . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : او و کعبه ش می شود مخسوفتراز چه است این ؟ از عنایات قدر. مولوی .و رجوع به خسف شود
مخسوفةلغتنامه دهخدامخسوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) چاه بسیارآب در زمین سنگناک که آب آن منقطع نشود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُخسِف معنی دوم شود.