looseدیکشنری انگلیسی به فارسیشل، ظهور، شل و سست شدن، رها کردن، برطرف کردن، نرم و ازاد شدن، حل کردن، سبکبار کردن، درکردن، از قید مسئوليت ازاد ساختن، سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ازاد، بی پایه، ب
loose endدیکشنری انگلیسی به فارسیپایان آزاد، انتهای تاریانخ، سر ازاد نخ، چیز استفاده نشده، انتهای شل هر چیزی، ته مانده، باقی مانده
بازیابی توپ لورفتهloose ball recoveryواژههای مصوب فرهنگستانبه دست آوردن توپی که در مالکیت هیچیک از دو تیم نیست