لوـ لوlo-lo, lift-on lift-offواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بارگیری و تخلیه، بهویژه در کشتیهای بارگُنجی، که در آن از جرثقیل برای جابهجایی بار استفاده میشود
مخمخةلغتنامه دهخدامخمخة. [ م َ م َ خ َ ] (ع مص ) بیرون آوردن مغز. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از محیط المحیط).
مخمخملغتنامه دهخدامخمخم . [ م ُ خ َ خ ِ ] (ع ص ) منگنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). و رجوع به منگیدن شود. || کسی که به زشت ترین نوعی خورد.