نشانوارهlogoواژههای مصوب فرهنگستاننمادی خاص یک شرکت یا سازمان، بهصورت تصویر یا علامت یا طرح، برای تشخیص سریع و راحت آن
مخلخللغتنامه دهخدامخلخل . [ م ُ خ َ خ َ ] (ع اِ) جای خلخال از ساق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). جای خلخال از ساق و اشتالنگ . (ناظم الاطباء) : ساق و ساعد ما را به
مخلخلفرهنگ انتشارات معین(مُ خَ خَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) رخنه شده ، دارای رخنه . 2 - خلخال به پا کرده . 3 - (اِ.) موضع خلخال در ساق پا.