ممریلغتنامه دهخداممری ٔ. [ م ُ رِ ءْ ] (ع ص ) طعام ممری ٔ؛ طعام خوشگوار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
ممریلغتنامه دهخداممری . [ م ُ ] (ع ص ) ماده شتری که آب گشن را درزهدان جمع کرده باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || کار استوار. (منتهی الارب ) (نا
ممریةلغتنامه دهخداممریة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) ماده گاو با بچه ٔ سپید تابان رنگ . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ماده گاوی که گوساله ٔ وی ماری (سپید تابان ) باشد. (
ممریزخانلغتنامه دهخداممریزخان . [ ] (اِخ ) مبارزخان معروف به عادل شاه از سلاطین افاغنه . مؤلف تاریخ شاهی او را ممریزخان نامیده است ، اما در دیگر تواریخ از جمله طبقات اکبری و خلاصةا
مجمریلغتنامه دهخدامجمری . [ م ِ م َ ] (حامص ) مجمر بودن . حالت و چگونگی مجمر را داشتن : کرده به صدر کعبه در بهر مشام عرشیان خاک درت مثلثی دخمه ٔ چرخ مجمری . خاقانی .و رجوع به مجم