منفطملغتنامه دهخدامنفطم . [ م ُ ف َ طِ ] (ع ص ) بازایستنده . (آنندراج ). بازایستاده و به انجام رسیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به انفطام شود.
منفطلغتنامه دهخدامنفط. [ م ُ ن َف ْ ف ِ ] (ع ص ) که تاول آرد . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منفطه شود.
منطمسلغتنامه دهخدامنطمس . [ م ُ طَ م ِ ] (ع ص ) فرونشیننده و نیست و محوشونده . (غیاث ) (آنندراج ). پوشیده شده .محوشده . ناپدیدگشته و پاک شده و ازمیان رفته (چون خط و اثر و جز آن )
منفطةلغتنامه دهخدامنفطة. [ م ُ ن َف ْ ف ِطَ ] (ع ص ) تأنیث منفط. ج ، منفطات : ادویه ٔ منفطة . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منفطرلغتنامه دهخدامنفطر. [ م ُ ف َ طِ ] (ع ص ) شکافته شونده . (غیاث ). شکافته شونده و شکافته . (آنندراج ). شکافته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : السماء منفطر به کان وعد