منهزلغتنامه دهخدامنهز. [ م ُ هََ ] (ع اِ) جای ایستادن آبکش از پشت چاه نزدیک دهان آن که پیدا و نمایان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منهزماًلغتنامه دهخدامنهزماً. [ م ُ هََ زِ مَن ْ ] (ع ق ) درحالت فرار و شکست خوردگی و به طور پریشانی و پراکندگی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل قبل معنی اول شود.
منهزم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. شکست خوردن، مغلوب شدن، منکوب شدن، تارومار شدن ۲. گریزان شدن، فرار کردن
منهزم کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. شکست دادن، مغلوب کردن، درهم کوفتن، درهمشکستن ۲. منکوب کردن، تارومار کردن