مناصحتلغتنامه دهخدامناصحت . [ م ُ ص َ / ص ِ ح َ ] (از ع ، اِمص ) پند و نصیحت خالصانه و راستی و صداقت نسبت به همدیگر. (ناظم الاطباء).پند و اندرز دادن . مناصحة : این قاضی از اعیان ع
مناحتلغتنامه دهخدامناحت . [ م َح ِ ] (ع اِ) ج ِ مِنحَت . (اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به منحت شود. || ج ِ مَنحَت ، به معنی اصل و نژاد. گویند: هم کرام المنابت
مناصرتلغتنامه دهخدامناصرت . [ م ُ ص َ / ص ِ رَ ] (از ع ، اِمص ) یاریگری مر همدیگر را. (ناظم الاطباء). رجوع به مناصرة شود.
مناصفتلغتنامه دهخدامناصفت . [ م ُ ص َ / ص ِ ف َ ] (از ع ، اِمص ) رجوع به مناصفه شود. || (اصطلاح تصوف ) عبارت از انصاف است یعنی حسن معامله با خلق و حق . (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تع
مناصبتلغتنامه دهخدامناصبت . [ م ُ ص َ / ص ِ ب َ ] (از ع ، اِمص )مناصبة. جنگ و دشمنی آشکار کردن . جنگ کردن . جنگ . محاربه : محاربت ترتیب داد و مستعد کار شد و روی به مناصبت آورد. (ت