منذلغتنامه دهخدامنذ. [ م ُ / م ِ ذُ ] (ع حرف جر، اِ) از آنگاه باز. مُذ. (منتهی الارب ). حرف جر و یا اسم مبنی است که در زمان ماضی به معنی از و در زمان حاضر به معنی در و اگر زمان
منذدیکشنری عربی به فارسیبعد از , پس از , از وقتي که , چون که , نظر باينکه , ازاينرو , چون , از انجايي که
منذورلغتنامه دهخدامنذور. [ م َ ] (ع ص ) واجب گردانیده شده . (آنندراج ). || نذرشده و عهد و پیمان شده . (ناظم الاطباء).
منذوللغتنامه دهخدامنذول . [ م َ ] (اِ) جَزّ. (یادداشت مرحوم دهخدا). نامی است که در مینودشت به جز دهند. رجوع به «جز» شود.
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن یحیی بن منذر، سومین از امرای تجیبی سرقسطه . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منذرلغتنامه دهخدامنذر. [ م ُ ذَ ] (ع ص ) بیم داده شده . ترسانیده : و اغرقنا الذین کذبوا بآیاتنا فانظر کیف کان عاقبة المنذرین . (قرآن 73/10).