منشدلغتنامه دهخدامنشد. [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) شعرخواننده . (آنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ). آنکه شعر می خواند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : جان سخنوران را مرشد نشید من به
منشدلغتنامه دهخدامنشد.[ م ُ ش ِ ] (اِخ ) موضعی است میان رضوی و ساحل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به معجم البلدان شود.
منشدفرهنگ انتشارات معین(مُ ش ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - خواننده و آورندة شعر از دیگری . مق منشی . 2 - راه نماینده . 3 - هجو کننده .
منشد جدادیکشنری عربی به فارسیسفت , شق , محکم کشيدن , کشيده , مات کردن , درهم پيچيدن , محکم بسته شده (مثل طناب دور يک بسته)
منشدیلغتنامه دهخدامنشدی . [ م ُ ش َ ] (ص ) کسی که به آواز بلند شعر می خواند. || آنکه دانش و معرفت و فصاحت از دیگری می آموزد. (ناظم الاطباء).