منگللغتنامه دهخدامنگل . [ م َ گ َ ] (اِخ ) محله ای از محلات ناحیه ٔ آمل است . (از بخش انگلیسی سفرنامه ٔ مازندران و استرآبادرابینو ص 114). رجوع به ترجمه ٔ فارسی آن ص 153 شود.
منگللغتنامه دهخدامنگل . [ م َ گ ُ ] (اِ) دزد و راهزن و آن را شنگل نیز گویند و دور نیست که شنگل و منگل مرادف باشند. (انجمن آرا) (آنندراج ). در صحاح الفرس به همین معنی آمده . رشید
منگللغتنامه دهخدامنگل . [ م َ گ ُ ] (اِ) یا آب منگل . مظهر قنات ؛ یعنی آنجا که آب قنات بر روی زمین پیدا آید. (یادداشت مرحوم دهخدا).
چمن گللغتنامه دهخداچمن گل . [ چ َ م َگ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بازفت بخش اردل شهرستان شهرکرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
چمن لولغتنامه دهخداچمن لو. [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان به به جبک بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو که در 24 هزارگزی شمال خاوری سیه چشمه و 8 هزارگزی راه ارابه رو محمدآباد واقعاست .
منجلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: مناجل] ابزاری که با آن گیاه را درو کنند؛ داس.۲. گیاه و سبزۀ درهمپیچیده.