منلغتنامه دهخدامن . [ م َ ] (اِ) وزنی باشد معین در هر جایی و آنچه در این زمان متعارف است چهل استار است و هر استاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبریز و هر م
منلغتنامه دهخدامن . [ م َ ] (اِ) هر چیزی که بر درخت بندد مانند گزانگبین و ترنگبین و بیدانگبین و شیرخشت و مانند آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء). در زبانهای سامی عموماً این کلمه
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان جانکی است که در بخش لردگان شهرستان شهرکرد واقع است و 307 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م ِ ] (ص ) چیز لس و سفت شده (مانند چرم ). (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م َ ] (اِ) نام دارویی است که آن را ریوند گویند. (برهان ). ریوند. (ناظم الاطباء) (الفاظ الأدویه ). || معرب منگ هم هست که درخت بزرالبنج باشد. (برهان ). ب
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م َ ] (ص ) خرد و صغیر. فیروزآبادی در کلمه ٔ مجوس گوید: «مجوس بر وزن صبور نام مردی بوده است با گوشهای خرد که دینی نهاده و مردمان را بدان خواند و مجبوس مع
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م ِ ] (اِ) به معنی تخم باشد مطلقاً خواه تخم گل و خواه تخم خربزه و غیر آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء). رجوع به منج زراوشان شود.
ماهیچهگویش کرمانشاهکلهری: mâsu:l̆ka گورانی: mâyča سنجابی: mâsu:l̆ka کولیایی: mâyča زنگنهای: mâsu:l̆ka جلالوندی: mâsu:l̆ka زولهای: mâsu:l̆ka کاکاوندی: mâsu:l̆ka هوزمانوندی: mâsu:
سامانة حرکت بین خطوطlane-keeping assist system, active lane-keeping assistواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای که با تشخیص خطوط جاده، سبب تداوم و حفظ حرکت خودرو در بین خطوط میشود اختـ . س. ح. خ. LKAS