متفطنلغتنامه دهخدامتفطن . [ م ُ ت َ ف َطْ طِ ] (ع ص ) زیرک و باتدبیر و با اندیشه و فکر. (ناظم الاطباء).
متفطنفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ فَ طِّ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که امور را به زیرکی و هوش دریابد؛ زیرک و باهوش ؛ ج . متفطنین .
متبطنلغتنامه دهخدامتبطن . [ م ُ ت َ ب َطْ طِ ] (ع ص ) ستور گردنده در چراگاه . (آنندراج ). ستور چراکننده . || درون و اندرون و درونی . (ناظم الاطباء). || آن که کسی را در زیر خود می
متفنکةلغتنامه دهخدامتفنکة. [ م ُ ت َ ف َن ْ ن ِ ک َ ] (ع ص ) زن گول . (منتهی الارب ).زن گول و احمق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).