متفخذلغتنامه دهخدامتفخذ. [ م ُ ت َ ف َخ ْخ ِ ] (ع ص ) کاهل و درنگ کننده و سپس مانده . (ناظم الاطباء). درنگ نماینده و سپس مانده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و
متخذلغتنامه دهخدامتخذ. [ م ُت ْ ت َ خ ِ ] (ع ص ) (از «أخ ذ») گیرنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیرنده و اخذ کننده و گزیننده و پسنده و اختیار کننده . (ناظم الاطباء). || همراهی
متفختلغتنامه دهخدامتفخت . [ م ُ ت َ ف َخ ْ خ ِ ] (ع ص ) شگفت دارنده از چیزی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). برفتار فاخته رونده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب
متفخرلغتنامه دهخدامتفخر. [ م ُ ت َ ف َخ ْ خ ِ ] (ع ص ) بزرگی نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). متکبر و بزرگی نماینده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فخرکننده . (مهذب ال