متسلغتنامه دهخدامتس . [ م َ ] (ع مص ) پلیدی و سرگین انداختن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سرگین انداختن . (ناظم الاطباء). || جستن گیاه و جز آن را جهت برکندن . (منتهی الار
متسوکلغتنامه دهخدامتسوک . [ م ُ ت َ س َوْ وِ ](ع ص ) مسواک کننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسوک شود.
متسجملغتنامه دهخدامتسجم . [ م ُ ت َ س َج ْ ج ِ ] (ع ص ) آسمان بارنده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متسکعلغتنامه دهخدامتسکع. [ م ُ ت َ س َک ْ ک ِ ] (ع ص ) سرگشته .(از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرگشته و آواره . (ناظم الاطباء). || گردنده . (ناظم الاطباء). به گوشه ای رونده . (از م
متسکنلغتنامه دهخدامتسکن . [ م ُ ت َ س َک ْ ک ِ ] (ع ص ) درویش . (آنندراج ). درویش و تنگدست و مسکین . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسکن شود.
متسوخلغتنامه دهخدامتسوخ . [ م ُ ت َ س َوْ وِ ] (ع ص ) در گل و لای افتاده . (آنندراج ). افتاده در گل و لای . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسوخ شود