متحصنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که برای اعتراض یا در امان ماندن به جایی پناه برده است.۲. [قدیمی] کسی که در پناه کسی درآمده است.
متحصنلغتنامه دهخدامتحصن . [ م ُ ت َ ح َص ْ ص ِ ] (ع ص ) حصارنشیننده و قلعه نشین . (آنندراج ) (غیاث ). کسی که در قلعه و جای استوار رود و در آنجا پناه گیرد. پناه گیرنده . (ناظم الا
متحصنةلغتنامه دهخدامتحصنة. [ م ُ ت َ ح َص ْ ص ِ ن َ ] (ع ص ) زن پاکدامن و پارسا. (ناظم الاطباء). و رجوع به متحصن شود.
متحزنلغتنامه دهخدامتحزن . [ م ُ ت َح َزْ زِ ] (ع ص ) اندوهگین . (آنندراج ). دلتنگ و غمگین و اندوهگین . (ناظم الاطباء). و رجوع به تحزن شود.