متاخرادیکشنری عربی به فارسیدير , ديراينده , اخير , تازه , گذشته , کند , تا دير وقت , اخيرا , تاديرگاه , زياد , مرحوم
متاخرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخیر، تازه، جدید ۲. پسمانده، عقبافتاده ۳. واعقبافتاده، واپسمانده ۴. درنگکننده، تاخیرکننده ≠ متقدم
مفاخراتلغتنامه دهخدامفاخرات . [ م ُ خ َ ] (ع اِ) ج ِ مفاخرة. اشعار و قصایدی که شاعر در آن مآثر و مناقب خود و اجداد و قوم و قبیله ٔ خویش را برشمارد و بدانها فخر و مباهات کند : و هر