متبعلغتنامه دهخدامتبع. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) گوسفند با بچه و کذلک بقرة متبع و جاریة متبع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || پیرو و تابع. || آن که س
متبعلغتنامه دهخدامتبع. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پیرو و تابع. || ساعی در تجسس . || ساعی و جهد و کوشش کننده . || تعاقب کننده در جنگ و چیره شونده . || آن که وکیل می گمارد و در زیر
متبعلغتنامه دهخدامتبع. [ م ُت ْ ت َ ب َ ] (ع ص )آنچه که در پی آن رفته باشند. کسی یا چیزی که از اوپیروی کنند. پیروی شده : الناس علی دین ملوکهم نصی متبع و امری منتفع دانست ... (مر
متبعلغتنامه دهخدامتبع. [ م ُت ْ ت َ ب ِ ] (ع ص ) طلب کننده ٔ چیزی به رفتن در پی آن . (آنندراج ). کوشنده در طلب کردن و اصرار و ابرام کننده . (از فرهنگ جانسون ). || در پی رونده .
متبعثلغتنامه دهخدامتبعث . [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] (ع ص ) شعری که روان باشد. (آنندراج ). || کسی که به آسانی شعر می سراید. (ناظم الاطباء). و رجوع به تبعث شود.
متبعصلغتنامه دهخدامتبعص . [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] (ع ص ) اضطراب کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). مضطرب و بخود در پیچیده مانند مار زخم خورده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تبعص ش
متبعضلغتنامه دهخدامتبعض . [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بهره بهره . (آنندراج ). بهره بهره گردیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تبعض شود.
متبعللغتنامه دهخدامتبعل . [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] (ع ص ) زن فرمان بردار شوهر خود. (آنندراج ) زن فرمان بردارشوهر خود را. || زنی که بیاراید خود را برای شوهر خود. (ناظم الاطباء). و ر