limitدیکشنری انگلیسی به فارسیحد، حدود، اندازه، پایان، وسعت، غایت، کنار، سابقه، محدود کردن، محدود ساختن، منحصر کردن
حدود عرض خطlimit gauge/ limit gage, Go-No-Go gaugeواژههای مصوب فرهنگستانحدی مشخص برای عرض خط که ابعاد قطعات نباید از آن کمتر یا بیشتر باشد
مهفهفاتلغتنامه دهخدامهفهفات . [ م ُ هََ هََ ] (ع ص ) ج ِ مهفهفة، میان باریک : مهفهفات ترک را از مرهفات هند خوشتر ندیدی . (نفثةالمصدور ص 19). رجوع به مهفهفة شود.
مهفهفةلغتنامه دهخدامهفهفة. [ م ُ هََ هََ ف َ ] (ع ص ) زن لاغرمیان باریک شکم سبکروح . مهففة. (منتهی الارب ). زن باریک میان . (مهذب الاسماء).