مهایاتلغتنامه دهخدامهایات . [ م ُ ] (ع اِمص ) مهایاة. کاری که بر آن آمادگی و موافقت و سازواری کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فقه ) تقسیم منافع مال مشتر
ماهیاتلغتنامه دهخداماهیات . [ هی یا ] (ع اِ) ج ِ ماهیت . (اقرب الموارد) : مجوی از وحدت محضش برون از ذات او چیزی که او عام است و ماهیات خاص اندر همه اشیا. ناصرخسرو.زانکه ماهیات و س
مهاداتلغتنامه دهخدامهادات . [ م ُ ] (ع اِمص ) مهاداة. اعتماد بر دیگری در رفتار. (ناظم الاطباء). || به یکدیگر هدیه دادن : مکاتبات و ملاطفات و مهادات پیوسته گشت . (تاریخ بیهقی ص 682
مهایاءةلغتنامه دهخدامهایاءة. [ م ُ ی َ ءَ ] (ع مص ) سازواری نمودن با کسی در کاری . (از ناظم الاطباء). موافقت کردن با کسی در امری . (از اقرب الموارد). مهایاة. و رجوع به مهایات شود.
مهایانالغتنامه دهخدامهایانا. [ م َ ] (اِخ ) مهایانه . صورتی از دین بودائی که در تبت ، چین ، کره و ژاپن رواج دارد.
مهایانهلغتنامه دهخدامهایانه . [ م َ ن َ ] (اِخ ) بوداییان شمال خود را بدین نام می خواندند و آن به معنی کشتی بزرگ است . (از ایران در زمان ساسانیان ص 60). رجوع به مهایانا شود.