مهیللغتنامه دهخدامهیل . [ م َ ] (ع ص ) ریخته از خاک و ریگ و جز آن . (منتهی الارب ، ماده ٔ هَ ی ل ). فروریخته : بنگر هول روز را که کندهول او کوه را کثیب و مهیل . ناصرخسرو. || مَه
مهیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههولناک: ◻︎ چو بیرون شد از کازرون یک دو میل / به پیش آمدش سنگلاخی مهیل (سعدی۱: ۱۶۶).