مارقلغتنامه دهخدامارق . [ رِ ] (ع ص ) آن تیر که از نشانه بگذرد و بیفتد. (مهذب الاسماء). بیرون گذرنده از نشانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مرتد و خارج شده از دین . ج ، مارق
مارقةلغتنامه دهخدامارقة. [ رِ ق َ ] (ع ص ) گروه خوارج . (منتهی الارب ). مؤنث مارق . (از اقرب الموارد). گروه خوارج . (ناظم الاطباء). خوارج را گویند بسبب خروجشان از دین . (از اقرب
گمارقریبلغتنامه دهخداگمارقریب . [ گ ُ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول که در 25هزارگزی جنوب شرقی دزفول و 3هزارگزی جنوب باختری شوشتر به دزفول دشت واقع
مارقشیثالغتنامه دهخدامارقشیثا. [ ق َ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از یونانی . مرقشیثا. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مارقشیشالغتنامه دهخدامارقشیشا. [ ق َ ] (معرب ، اِ) بمعنی مرقشیشا است و آن جوهریست که در دواهای چشم بکار برند و آن اقسام می باشد: ذهبی و فضی و نحاسی و حدیدی و شبهی . بهترین آن ذهبی ا
مارقینلغتنامه دهخدامارقین . [ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مارق . || (اِخ ) خوارج بر امیرالمؤمنین علی علیه السلام . مقابل ناکثین و قاسطین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دست از حمایت قاسط