کماترلغتنامه دهخداکماتر. [ ک ُ ت ِ ] (ع ص ) مرد سطبر. کُمتُر. (منتهی الارب ). ضخم . (اقرب الموارد). مرد سطبر. (آنندراج ). مرد ستبر. (ناظم الاطباء). || کوتاه . (منتهی الارب ) (آنن
ماترکلغتنامه دهخداماترک . [ ت َ رَ ] (ع اِ مرکب ) برجای مانده . آنچه مرده بجای ماند. ترکه .مرده ریگ . میراث . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مرده ریگ و میراث و ماترک در ر