مالملغتنامه دهخدامالم . [ ل َ ] (ع اسم + حرف ) کلمه ٔ مرکب از«ما» و «لم » یعنی مادام که نه . (از ناظم الاطباء).- مالم یجب ؛ (اصطلاحی فقهی ) پدیده ٔ حقوقی که هنوز موجود نشده است
مالمکلغتنامه دهخدامالمک . [ ل َ ] (اِ) آب دندان و آب نبات . || نوعی ازحلوا که از جو و گندم میده سازند. (ناظم الاطباء).
مالمولغتنامه دهخدامالمو. [ م ُ ] (اِخ ) بندری در جنوب سوئد و بر کنار «ارسن » واقع است و 254300 تن سکنه دارد و یکی از مراکز کشتی سازی است . (از لاروس ).
مالمکالغتنامه دهخدامالمکا. [ ل َ] (اِ) نام حلوایی است که از برنج پزند و بیشتر در ملک گیلان معمول است . (فرهنگ جهانگیری ). به معنی مالکانه است و آن حلوایی باشد که در گیلان از برنج
مالمویانلغتنامه دهخدامالمویان . (اِخ ) یکی از طوایف پشت کوه و از ایلهای کرد ایران است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 71).