کماثرلغتنامه دهخداکماثر. [ ک ُ ث ِ ] (ع ص ) کوتاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قصیر. (اقرب الموارد).
ماثرةدیکشنری عربی به فارسیرفتار , کردار , عمل , کاربرجسته , شاهکار , بکار انداختن , استخراج کردن , بهره برداري کردن از , استثمار کردن
ماثورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نقلشده؛ منقول.۲. ویژگی حدیثی که از زمانهای قدیم از یکی به دیگری رسیده باشد.