مایلغتنامه دهخدامای . (اِخ ) جایگاه جادوان باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 524). نام شهری بوده در هندوستان که موضع ساحران و جادوان بوده همچو بابل . (برهان ).شهری است در هند و ظاه
مایلغتنامه دهخدامای . (اِ) جانوران خزنده را گویند مطلقاً همچو مار و زلو و انواع کرمها و مانند آن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مار (فهرست ولف ) . مار و مور و ملخ . حکیم
مایلغتنامه دهخدامای . (اِ) در بعضی ولایتها مادر را گویند که والده باشد. (برهان ). مادر و والده را گویند. (ناظم الاطباء). منجی ، «مایا» (مادر). گبری ، «مایه » (مادر). (حاشیه ٔ ب
مایلغتنامه دهخدامای . (اِ) یا ماه قیصری . اول آن مطابق است با اول ایار ماه رومی و سیزدهم ماه مه فرانسوی و بیست و چهارم اردیبهشت ماه جلالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مایلغتنامه دهخدامای . (اِخ ) «ماد» در زمان ساسانیان مبدل به «مای » شد و در قرون اسلامی آن را «ماه » گفتند چنانکه می گفتند ماه نهاوند، ماه بصره و غیره و در جمع ماهات . (از ایران
کمایوکلغتنامه دهخداکمایوک . [ ک ُ ] (اِ) به معنی رفیده باشد و آن چیزی است که از لته و کهنه ، مانند بالشی دوزند و خمیرنان را بروی آن پهن ساخته بر تنور چسبانند (برهان ).چیزی که از پ
کمایلغتنامه دهخداکمای . [ ک ُ ] (اِ) گیاهی باشد بینهایت گنده و بدبو و متعفن . (برهان ). نام علفی است بدبو و گنده . (آنندراج ). کما یعنی گل گنده . (فرهنگ رشیدی ). گیاهی است از تی
مایجلغتنامه دهخدامایج . [ ی ِ ] (ع ص ) مائج . موج زننده : و سلطان چون فحل هایج و بحر مایج دودسته شمشیر می زد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ شعار ص 276). و هر دو چون دو طود هایج و دوبحر
مایولغتنامه دهخدامایو. [ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) جامه ای که به هنگام شنا به تن کنند. (فرهنگ فارسی معین ). لباس نرم و چسبان که قسمتی از اندام را پوشاند و در حمام و شنا و هنگام ورزش