ملقلغتنامه دهخداملق . [ م َ ] (ع مص ) ستردن . (المصادر زوزنی ). محو و پاک کردن . (از منتهی الارب ). محو و نابود کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به عصا زدن . (تاج ال
ملقلغتنامه دهخداملق . [ م َ ل َ ] (ع مص ) برآمدن خاتم از انگشت . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). برآمدن انگشتری از انگشت . (از ناظم الاطباء). چرخیدن وتکان خوردن انگشتری در انگشت
ملقلغتنامه دهخداملق . [ م َ ل ِ ] (ع ص ) مرد به زبان بخشنده نه به دل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه به زبان بخشد نه به دل . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه به زبان چا
ملقلغتنامه دهخداملق . [ م ُ ل ُ ] (اِ صوت ) بعضی نوشته اند که آواز آب که از خشت انداختن برمی آید. (غیاث ).
ملقفرهنگ انتشارات معین(مَ لَ) [ ع . ] 1 - (اِمص .) دوستی و مهربانی به دروغ و چاپلوسی . 2 - (اِ.) زمین هموار. 3 - سبزة نرم و نازک .
ملقولغتنامه دهخداملقو. [ م َ ق ُوو ] (ع ص ) لقوه زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتار بیماری لقوه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملقوحةلغتنامه دهخداملقوحة. [ م َ ح َ ] (ع ص ، اِ) بچه ٔ اشتر در آن وقت که در شکم مادر بود. (مهذب الاسماء). || مادر با جنین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده ای که درشکم وی جنین با
ملقوطلغتنامه دهخداملقوط. [ م َ ] (ع ص ) از زمین برگرفته . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). || بچه ٔ نوزاده ٔ بر زمین افکنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لقیط و از زمین
ملقوطةلغتنامه دهخداملقوطة. [ م َطَ ] (ع ص ) امراءة ملقوطة؛ زنی که از زمین برگرفته باشند آن را. (ناظم الاطباء). و رجوع به ملقوط شود.
ملقوملغتنامه دهخداملقوم . [ م ِ ق َ ] (ع ، حرف جر + اسم ) به جای «من القوم » نویسند. (ناظم الاطباء).