ملاصقتلغتنامه دهخداملاصقت . [ م ُ ص َ / ص ِ ق َ ] (از ع ، اِمص ) چسبیدگی و پیوستگی . (ناظم الاطباء). ملاصقة. رجوع به ملاصقة شود.
ملاصقةلغتنامه دهخداملاصقة. [ م ُ ص َ ق َ ] (ع مص ) چسبانیدن و پیوسته کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملاصقلغتنامه دهخداملاصق . [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) متصل و برچسبیده و پیوسته و نزدیک . (ناظم الاطباء) : در همسایگی قصاب باغی بود ملاصق به سرای او. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 134). جایهای ظ