ملبلغتنامه دهخداملب . [ م ُ ل ِب ب ] (ع ص ) لبیک گوی . ج ، ملبین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : محرمین ملبین داعین الی اﷲ عز و جل ضارعین [فی حرم اﷲ ] . (رحله ٔ ابن جبیر از یاد
ملبوبلغتنامه دهخداملبوب . [ م َ ] (ص ) مأخوذ از تازی ، حروف ملبوب ، سه حرف از الفبا را گویند که در تلفظ حرف اول و آخر آنها یکی است یعنی میم و نون و واو. (ناظم الاطباء). رجوع به
ملبکةلغتنامه دهخداملبکة. [ م ُ ل َب ْ ب َ ک َ ] (ع ص )ثریدة ملبکة؛ اشکنه ٔ بسیار آمیخته و نرم . ملبقة. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به ملبق و ملبقة شود.