استوارنامهletter of credence/ letter of credences, LC, credence, diplomatic credentials, credentials1 `واژههای مصوب فرهنگستانتأییدنامه یا سندی که عالیترین مقام دولت فرستنده به سفیر خود میدهد تا در آغاز مأموریت به عالیترین مقام کشور پذیرنده تسلیم کند
سهمنامهletter of allotment, allotment letterواژههای مصوب فرهنگستانبرگهای که از طرف شرکت سهامی برای خریدار سهام شرکت صادر میشود و در آن تعداد سهام اختصاصیافته و بدهی احتمالی او ذکر میشود
قصدنامهletter of intentواژههای مصوب فرهنگستاننامة کارفرما به پیمانکار برای اعلام قصد واگذاری پیمانی که هنوز اسناد آن رسماً به امضا نرسیده است
دانشمنددیکشنری فارسی به انگلیسیauthority, erudite, literate, learned, lettered, man of letters, pundit, savant, scholar, well-informed, wise