leanدیکشنری انگلیسی به فارسیلاغر، تکیه زدن، کج شدن، خم شدن، تکیه کردن، پشت دادن، پشت گرمی داشتن، متکی شدن، تکیه دادن بطرف، تمایل داشتن، خمیدن، ضعیف، اندک، کم سود، نحیف، بی حاصل، نزار
اجرای پیراستهlean constructionواژههای مصوب فرهنگستانروشی که هدف آن کمینهسازی هزینه و بیشینهسازی ارزش برای کاهش ضایعات و بهبود مستمر کار در همۀ ابعاد پروژه است
احتراق کمسوختlean combustion, lean burnواژههای مصوب فرهنگستاناحتراقی که در آن میزان اکسیدکننده بیش از اندازۀ لازم برای سوختن کامل مواد کربنی است